عباس اقبال آشتيانى

460

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

از رؤساى ايشان يعنى قرامحمد چنان كه ديديم از ياران سلطان اويس شده بود . پس از فوت سلطان اويس قرامحمد و برادرش بيرام خواجه تركمانان مطيع خود - را كه قراقويونلو نام داشتند تحت يك اداره آورده عدّه‌اى از قلاع اطراف يورتهاى قبيلهء خود را به تصرف گرفتند و از دو طرف ممالك متعلق به ايلكانيان يعنى عراق و آذربايجان را مورد تهديد قرار دادند . در سال 777 سلطان حسين به قصد استيصال تركمانان قراقويونلو به طرف مغرب درياچهء وان حركت كرد و بعضى از قلاع متعلق به ايشان را گرفت . امير قرامحمد طلب صلح نمود و با دادن هزار سر گوسفند برسم پيشكش بملاقات سلطان حسين آمده مطيع شد و سلطان حسين بآذربايجان برگشت . در همين سال شاه شجاع بتحريك مردم تبريز كه از عياشى و بىمبالاتى سلطان حسين آزرده‌دل بودند بعزم آذربايجان حركت كرد و سلطان حسين را شكست داده بتبريز وارد شد ولى به زودى بمناسبت شنيدن خبر طغيان شاه يحيى بفارس برگشت و سلطان حسين مجددا بر تبريز مستولى گرديد . در سال 778 سلطان حسين براى گذراندن بهار بچمن اوجان رفت و عادل آقا نيز از سلطانيه به خدمت او شتافت . در اين ضمن جمعى از امراى سلطانى به قصد عادل آقا كه قدرت و نفوذ بسيار پيدا كرده بود برخاستند . عادل آقا به سلطانيه برگشت و شاه منصور بن شاه مظفر مظفرى را كه به او پناه جسته بود بر همدان حكومت داده باردوى خويش بدفع امراى سركش حركت نمود . امراى سركش مزبور نسبت بسلطان حسين نيز وفادار نبودند . سلطان از ترس ايشان از اوجان بتبريز رفت و جماعت مزبور اردوى سلطانى را غارت كرده عازم بغداد شدند . سلطان چگونگى را به اطلاع عادل آقا رساند . شاه منصور امراى ياغى را در حدود كردستان مغلوب و دستگير نمود و ايشان را بجان امان داد ولى سلطان حسين عادل آقا را مأمور قتل ياغيان كرد و عادل آقا همگى را كشت و بواسطهء اين خدمت بيش از پيش در چشم سلطان حسين محترم گرديد . در همين سال 778 شاهزاده شيخ على برادر سلطان حسين كه از قدرت امير اسماعيل بن امير زكريا حكمران بغداد خشنود نبود عدّه‌اى از اوباش بغداد را تحريك